تبليغاتX
علم روانشناسی در زندگی
  آيا سر کلاس مدام به ساعتتان نگاه مي کنيد يا وقتي زنگ مي خورد تعجب مي کنيد که چه زود گذشت؟ آيا به شما ايراد مي گيرند که زيادي همه چيز را تحليل مي کنيد يا مي گويند خيال باف هستيد؟ اين ويژگي هاي شخصيتي به نوع مغز بستگي دارند. 
دانشمندان نظريه هايي راجع به دو نيمکره مغز دارند که نشان مي دهد عملکرد و روش فرمان دادن به بدن در هر يک متفاوت است. فکر مي کنيد شما راست مغز باشيد يا چپ مغز؟ پژوهش هاي اخير نشان مي دهد راست مغزها و چپ مغزها روش هاي متفاوتي در پردازش اطلاعات و واکنش به آنها دارند. بر همين اساس روش درس خواندن در هر يک از آنها نيز بايد متفاوت باشد.اين نظريه ها نشان مي دهد افراد راست مغز بيشتر با نيمکره هيجاني و شهودي راست هدايت مي شوند و چپ مغزها به روش منطقي و ترتيبي عکس العمل نشان مي دهند که نيمکره چپ مغز آن را هدايت مي کند. شخصيت هر فرد هم تا حد بالايي از روي نوع مغز او شکل مي گيرد و اين مساله تاثير چشمگيري روي مهارت هاي مطالعه، عادات انجام تکاليف و نمرات شخص دارد. مثلاً ممکن است بعضي دانش آموزان يا دانشجويان با يک نوع خاص از امتحان يا تکليف مشکل داشته باشند و مشکلشان هم هيچ ربطي به درس خواندن يا نخواندن نداشته باشد. بلکه موضوع فقط به نوع خاص مغز آنها برمي گردد. اگر بدانيد راست مغز هستيد يا چپ مغز مي توانيد روش هاي مطالعه مناسب خود را برگزينيد و برنامه ريزي درسي خود را براساس شخصيت و نوع مغزتان تنظيم کنيد تا نتيجه بهتري عايدتان شود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:39  توسط پویا | 

تهديدها، تحقيرها و تنبيه ها در خانه و مدرسه و اجتماع، در غالب موارد، نتيجه اي جز شکسته شدن صلابت شخصيت، از بين رفتن اعتماد به نفس و تضعيف احساس ارزشمندي و مفيد بودن و عزّت نفس در کودک، نوجوان و جوان، به همراه ندارد. به همين جهت، دينِ زندگي آموز اسلام، هرگونه تحقير و اهانت به شخصيت ديگران را ناروا مي شمُرَد. معارف اسلامي، سرشار از سفارش ها دستورهايي براي پاسداشتِ حرمت و شخصيت ديگران است. به ذکر نمونه هايي از توصيه هاي اسلام در اين زمينه، بسنده مي کنيم:


1. نام حقارت آميز براي فرزندانتان انتخاب نکنيد.


2. يکديگر را مورد تمسخر، قرار ندهيد.


3. با لقب هاي ناشايست، يکديگر را نخوانيد.


فقر و تنگدستي


فقر و بي نوايي با بازتاب هاي منفي اي که دارد، مثل عدم مقبوليت اجتماعي، گاه زمينه ناخودباوري مي گردد. اميرالمؤمنين عليه السّلام مي فرمايد: اِنّ الفَقْرَ مِذَلَّةٌ لِلنَّفسِ، مِدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، جالِبٌ لِلْهُمُوم. به درستي که فقر، وسيله خواري نفس و حيراني عقل و به خود جلب کننده اندوه هاست.


سخن پاياني


خودباوري، کيميايي است که ناتوان ترين انسان ها را، توفيق هاي بزرگ مي دهد و دشوارترين راه ها را براي آنان هموار مي کند. اين گوهر کمياب، انواعي دارد که ما براي رسيدن به آمال و آرمان هاي خود، به همگي آنها نيازمنديم. همچنين براي «خود باوري» که نهال ارزشمندي در بوستان زندگي است، آفات بسياري شناسايي شده است که مهم ترين آنها را بر شمرديم. اينک می افزاییم که نشانه خود باوری، آن است که موزونِ خویش باشیم و میزانِ خود. یعنی هماره درپی آن نباشیم که خود را با ساز دیگران موزون کنیم و یا خویشتن را با کسانی که شناخت عمیقی از آنان نداریم، بسنجیم. آن که خود و مذهب و ملیت خود را باور کرده است، مساعدترین زمینه را برای شکوفایی استعدادهای خویش فراهم آورده است، و آن که به چنین باور ارزشمندی نرسیده، عمر گران مایه خود را صرف موزون کردن خود با دیگران، یعنی هیچ، کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:26  توسط پویا | 
استرس
همه ما انسانها تحت تأثير و تأثر محرکهاي محيطي اطرافمان هستيم که تحريکها و بعضاً تقاضاهايي از ما دارند، براي اينکه بتوانيم به اين تقاضاها پاسخ دهيم، بايد در رفتارمان تغيير ايجاد کنيم، يعني خود را با وضعيت جديد تطبيق بدهيم، فشار را ضرورت پاسخ انطباقي ناشي از محرکهاي محيطي تعريف مي کنند، پس فشار يعني درخواست پاسخ انطباقي از سوي محيط.
فشار هميشه منفي نيست بلکه آثار مثبت هم دارد، جريان داشتن فشار يعني جريان داشتن زندگي، لازمه تداوم حيات وجود فشار است. البته به شرطي که متعادل باشد.
اما اگر متعادل نبود چه پيش مي آيد؟ در خبرها مطرح شده بود: «طي پنج سال گذشته يک ميليون نفر از شاغلان لندني تنها به دليل استرس مجبور به بازنشستگي شدند.» (به نقل از شبکه دوم سيما در يازدهم اسفند و راديو بيبيسي در همان تاريخ) اين فقط آمار مجبورشدگان به بازنشستگي بود و به آمار بيماران ناشي از استرس، تصادفات و سوانح ناشي از استرس، معلول شدگان در اثر سوانح ناشي از استرس و غيره اشاره اي نشده است.
در همه کشورهاي دنيا که ايران از آن مستثني نيست، اگر چه آمار صدمه ديدگان ناشي از استرس در دست نيست ولي مسلماً نبايد کمتر از آمار فوق باشد. به همين دليل حفظ نيروي انساني (به خصوص متخصص و کارآزموده) در هر جامعه و سازماني از اهميت اساسي برخوردار است و استرس يا فشارهاي روحي عصبي نيز به عنوان يک آفت و تحليل برنده اين نيرو مطرح هستند. به همين دليل مرکز مشاوره روانشناسي وظيفه خود دانسته نسبت به وضعيت روحي رواني افراد حساس بوده و عوامل استرس زا و فشارزاهاي محيط کار را پس از بررسي برطرف کند.
تعريف استرس
استرس به معني فشار و نيرو است و هر محرکي که در انسان ايجاد تنش کند، استرس زا يا عامل استرس ناميده مي شود. تنش ايجاد شده در بدن و واکنش بدن را استرس مي گوييم به عبارتي هر عاملي موجب تنش روح و جسم و از دست دادن تعادل فرد شود، استرس زا يا عامل استرس است.
هنگام وارد شدن استرس بدن واکنشهايي از خود نشان مي دهد تا تعادل از دست رفته را باز گرداند که اين عمل استرس است. استرس يا فشار عصبي يا تنيدگي واکنشي است که در فرد در اثر حضور عامل ديگري به وجود مي آيد و قواي فرد را براي روبرو شدن با آن بسيج مي کند و ارگانيزم يا موجود زنده حالت آماده باش پيدا مي کند.
در استرس يا به قول دکتر هانس سليه (Dr Hans Selye) سندرم سازگاري کلي سه مرحله مشخص دارد:
واکنش اخطار :
از نظر فيزيولوژيک خبر ناگوار پس از شنيده شدن، به صورت اعلام خطر در مغز ثبت مي شود، هيپوتالاموس احساسات و عواطف اين خبر را تفسير مي کند. هيپوتالاموس اخطار الکتروشيميايي به غدد هيپوفيز در مرکز جمجمه مي فرستد، غدد هيپوفيز شروع به ترشح هورموني براي محرک قشر غدد فوق کليوي مي کند، غدد آدرنال فعال مي شود و کورتيکوئيد ترشح کرده در جريان خون مي ريزد و اين پيامهايي به ساير غدد در سراسر بدن مي برد، در نتيجه ، طحال براي عمل بسيج شده، گلبولهاي قرمز اضافي وارد جريان خون مي شوند، اکسيژن و غذاي اضافي وارد سلولهاي بدن مي شود، قدرت لخته شدن خون ازدياد مي يابد، کبد، مواد قندي و ويتامينها را رها مي سازد، ضربان قلب بيشتر مي شود، تنفس تغيير مي کند. خون از پوست و احشا به ماهيچه ها و مغز جاري مي شود، دستها و پاها سردتر مي شوند و کل ارگانيزم به صورت آماده براي حمله و تهاجم يا فرار در مي آيد.
با اين حالت سرپرست کارگاه براي بررسي و حل کردن مشکل و احياناً پاسخگو بودن به مدير مافوق با حالتي مضطرب و نگران وارد کارگاه مي شود.
گام مقاومت :
طي اين مرحله که ممکن است از چند ساعت تا چند روز به طول انجامد، بدن عملاً براي مبارزه با عامل فشار بسيج است که اگر براي مدتي طولاني همچنان بسيج بماند، ذخايرش به تدريج تخليه مي شود. مثل کشوري که در حال جنگ است و توان خود را صرف مي کند و ذخايرش به تدريج تمام مي شود.
گام فرسودگي :
بدين معني است که انرژي بدن تمام و تا حد زيادي در مقابل امراض و بد کار کردن اعضايش آسيب پذير شده است. اين همان جايي است که امراض شروع به تظاهر مي کنند و ممکن است از سرماخوردگي و آنفلوآنزا گرفته تا... شروع به تظاهر کند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:15  توسط پویا | 
 
1ـ انتخاب خوب براي مردم
اصلي ترين و محوري ترين راهکار در زمينه جلب اعتماد ديگران، اين است که انسان در برخورد با ديگران، خود را محور قرار دهد و هر انتظاري که از ديگران دارد، همين انتظار را حق ديگران از خود بداند. هر چه برايش دوست داشتني است و مي پسندد که مردم در برخورد گفتاري يا رفتاري با او چنين باشند، همين انتخاب را براي مردم داشته باشد. رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) اين اصل را اين گونه تبيين فرموده است:
«نيک کردار باش و از کار بد بپرهيز و بنگر که دوست داري ديگران درباره ات چه بگويند ـ هنگامي که از مجلس آنان برمي خيزي و از جمعشان خارج مي شوي ـ همان طور رفتار کن و از آنچه نمي خواهي درباره ات بگويند، بر کنار باش». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 3)
انتخاب خوب براي مردم، از عواملي است که در جلب خوش بيني و اعتماد مردم مؤثر است. به اين سخن از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) بنگريد:
«آنچه براي خود مي خواهي، براي مردم بخواه تا مؤمن باشي و با هسايگانت نيکي کن تا مسلمان باشي». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 75)
اين انتخاب خوب براي مردم، معيار عدالت انسان معرفي شده است و او را به رتبه عادل ترين افراد ارتقا مي دهد. رسول گرامي(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«عادل ترين مردم آن است که براي مردم بپسندد آنچه را براي خود مي پسندد و براي آن ها روا ندارد آنچه را براي خود روا نمي دارد». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 340)
ارزشمندي ا ين انتخاب خوب براي مردم، آن چنان است که رسول گرامي آن را افضل الايمان ـ برترين ايمان ـ معرفي کرده است:
«برترين ايمان آن است که براي خدا دوست بداري و براي خدا دشمن بداري و مردم آن چيزي را دوست بداري که براي خودت دوست مي داري و براي آنان ناخوشايند داري آنچه را براي خود ناخوشايند مي داري و اين که سخن نيک بگويي يا خاموش بماني». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 392)
در گفتاري ديگر اين گونه مي فرمايد:
«هر چه به خود نمي پسندي، براي غير خودت مپسند و آنچه براي خود دوست داري، براي برادرت دوست بدار». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 2700)
2ـ اصلاح ميان مردم
راهکار ديگر براي جلب اعتماد مردم، مسئله اصلاح ميان آن هاست. اين موضوع، آن چنان با اهميت و ارزش است که پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) آن را اين گونه معرفي کرده است:
«بهترين صدقه آن است که ميان دو نفر را اصلاح دهي». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 407)
و در کلامي ديگر مي فرمايد:
«آيا مي خواهيد شما را از چيزي که بهتر از روزه و نماز و صدقه است آگاه کنم؟ آن چيز اصلاح ميان ديگران است؛ زيرا فساد و تباهي ميان افراد مايه هلاکت و ويرانگري است». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 458)
بر اصلاح ميان مردم، آن چنان تأکيد شده که گاهي با دورغ گفتن بايد به آن دست يافت. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«ميان مردم اصلاح کن اگر چه با دروغ باشد». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 318)
اگر ديگران متوجه بشوند که انسان جز اصلاح قصد ديگري ندارد، به او اعتماد کامل پيدا مي کنند و اطمينان دارند که دروغ گفتن او نيز به منظور اصلاح است. حتي پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) اين گونه دروغي را دروغ نمي داند؛ زيرا سخني که به قصد اصلاح ديگران باشد، هر چند به ظاهر دروغ است؛ چون هدف مهمي دارد، نام دروغ واقعي بر آن نهاده نمي شود. رسول گرامي اسلام مي فرمايد:
«هر کس ميان دو تن سخني گويد که اصلاحشان دهد ـ هر چند غير واقعي باشد ـ دروغ نگفته است». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 2281)
در گفتاري ديگر مي فرمايند:
«هر کس ميان دو تن اصلاح دهد و خيري گويد يا خيري نسبت دهد، دروغ گو نيست». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 2395)
3ـ آسان گرفتن بر مردم
راهکار ديگر جلب اعتماد ديگران، آسان گرفتن در برخوردها و روابط متقابل است. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در حديثي مي فرمايد:
«ببخش و تنگ مگير که بر تو تنگ گيرند». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 346)
پرهيز از تنگ نظري و آسان گرفتن در معاملات و روابط اقتصادي با ديگران آن چنان ارزشمند است که از عوامل دست يابي به محبوبيت الهي معرفي شده است. به اين حديث بنگريد:
«خداوند بنده اي را که به هنگام خريد و هنگام فروش به هنگام پرداخت و هنگام دريافت سهل انگار است دوست دارد». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 1655)
حتي در معاملات تأکيد بر اين است که نخستين پيشنهاد پذيرفته شود و از سختي گيري پرهيز شود؛ زيرا سود همراه تساهل و آسان گيري است. تجربه نشان داده است که انسان هايي که به ويژه در زمينه روابط مالي و معاملات آسان گير هستند، بيشتر مورد اعتماد افراد و جامعه هستند و همين اعتماد سرمايه اي معنوي است که مردم بيشتر به چنين فردي مراجعه کنند و نتيجه چنين اعتماد و اقبالي، سود فراوان است.
نکته اي که در اين قسمت قابل طرح است، آن است که حتي پس از انعقاد معامله اگر طرف مقابل از معامله پشيمان شد و خواهان فسخ معامله است، انسان به پشيماني او احترام بگذارد و البته چنين اقدامي پاداش اخروي بزرگي خواهد داشت. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر کس معامله پشيماني را فسخ کند، خداوند از گناهانش بگذرد». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 2860)
طبيعي است که اين نوع برخورد، تأثيري فراوان در جلب اعتماد ديگران دارد؛ زيرا انساني که حتي براي خرسندي ديگران و سود رساني به آنان به زيان خويش اقدام مي کند، بي گمان، در ارزيابي ديگران شخصيتي قابل اعتماد و محبوب خواهد بود.
4ـ تصديق مردم
راهکار ديگر براي جلب اعتماد مردم، تصديق سخن و ادعاي آنان است، اگر اين اصل در روابط متقابل ميان افراد رعايت نشود، زندگي بر همگان مشکل مي شود؛ زيرا تصديق نکردن ديگران؛ يعني بدگماني و محصول بدگماني، بي اعتمادي است. طبيعي است که اگر تصديق شوند، اعتماد پيدا مي کنند و همين اعتماد، زمينه ساز برخورد صادقانه افراد مي شود. پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) در گفتاري مي فرمايد:
«عيسي بن مريم مردي را ديد که دزدي مي کند. به او فرمود: آيا تو دزدي کرده اي؟ گفت: سوگند به خدايي که جز او خدايي نيست، دزدي نکرده ام. حضرت عيسي فرمود: من به خدا ايمان دارم و چشم من خطا کرده است» (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 1639)
در اين صحنه مي نگريم که نه تنها حضرت عيسي(عليه السلام) طرف مقابل را تصديق و ادعاي او را تأييد مي کند، بلکه خود را نيز تخطئه مي کند، راه رسيدن به اين حالت روحي که انسان ديگران را تصديق کند، اين است که خود انسان صادق و درستکار باشد. معمولا انسان هاي دروغ گو و بدکردار به همگان بدبين هستند ـ کافر همه را به کيش خود پندارد ـ ولي انسان راست گو و درست کردار، بيشت از ديگران مردم را تصديق مي کند. به اين سخن از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) بنگريد:
«هر که راست گو تر است، سخن مردم را بيشتر تصديق مي کند و هر کس دروغ گوتر است، بيشتر مردم را دروغ گو تر مي شمارد». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 591)
5ـ حمايت از آبروي ديگران
راهکار ديگر براي جلب اعتماد ديگران، دفاع و حمايت از آبروي آنان است. مردم اگر بنگرند که انسان با تمام جديت و تلاش در ميدان پاسداري از آبروي آن ها حضور پيدا مي کند، اعتمادشان به او جلب خواهد شد. نه تنها حمايت از آبروي افراد در حضور آنان لازم است، در غياب آنان نيز ضروري است. به اين حديث نبوي توجه کنيد:
«وقتي در جمعي حاضر هستي که درباره مردي بدي مي گويند، آن مرد را ياري کن و آن گروه را از بدگويي باز دار و از آنجا برخيز». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 247)
از مصاديق آشکار حمايت از آبروي افراد، هنگامي است که از آنان غيبت مي شود. اهميت اين حمايت به اندازه اي است که ترک آن، پي آمدهاي سختي براي انسان در دنيا و آخرت دارد. پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر که برادر مسلمانش را در حضور او غيبت کنند و او بتواند ياري اش کند، ولي ياري نکند، خداوند او را در دنيا و آخرت خوار کند». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 2949)
همان گونه که حمايت نکردن از آبروي ديگران، داراي کيفر است، اقدام مثبت در اين زمينه نيز پاداش اخروي دارد. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر که از آبروي برادر خويش دفاع کند، خداوند آتش را از چهره او باز دارد». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 3014)
6ـ چشم پوشي از دارايي مردم
راهکار ديگر براي جلب اعتماد مردم، چشم پوشي از دارايي آنان است. طبيعي است که هر انساني به دست رنج خويش حساس است و طمع ورزي ديگران را بر نمي تابد. بخش زيادي از بي اعتمادي حاکم ميان افراد، معلول بدگماني هايي است که به يکديگر در امور مالي دارند. اگر انسان به طور کلي از آنچه ديگران در اختيار دارند و از آن بهره مند هستند، چشم بپوشد و به آن ها بي رغبت باشد، ديگران به او اعتماد پيدا مي کنند و نتيجه اين اعتماد، محبوبيت او در نظر ديگران است. اين اواقعيت در گفتاري از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) اين گونه تبيين شده است:
«از دنيا چشم بپوش تا خدا تو را دوست بدارد و از آنچه در دست مردم است، چشم بپوش تا مردم تو را دوست بدارند». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 268)
چشم پوشيدن از امکانات ديگران بايد به مرز نااميدي از امکانات برسد. اگر چنين شد، نتيجهااش اين مي شود که رسول خدا فرموده است:
«نسبت به آنچه در دست مردم است، نااميد باش تا بي نياز زندگي کني ».
از اين حديث فهميده مي شود که حقيقت بي نيازي، استغنا از ديگران است؛ هر چند انسان فقير باشد و انساني که با داشتن امکانات فراوان، باز چشم طمع و دست نياز به سوي ديگران دارد، بي نياز نيست. رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) فرموده است:
«بر تو باد که نسبت به آنچه در دست ديگران است، نااميد باشي و از طمع بپرهيزي که فقر و ناداري آماده است». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 1959)
7ـ سپاس گزاري از مردم
راهکار ديگر براي جلب اعتماد ديگران، سپاس گزاري از آنان است، خداوند انسان را به گونه اي آفريده است که دوست دارد در برابر کار مثبتي که انجام مي دهد، ستايش شود، به ويژه از سوي کساني که کار مثبت براي آنان و به سود آنان بوده است. اهميت تشکر از ديگران آن چنان است که رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«از همه مردم سپاس گزارتر آن کسي است که بيشتر از ديگران سپاس گزار مردم باشد». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 312)
و در سخني ديگر مي فرمايد:
«اگر خداوند خير کسي را به دست ديگري انجام دهد و او سپاس گزاري نکند، در حقيقت، از خدا نيز سپاس گزاري نکرده است». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 668)
کمترين مرتبه تشکر از مردم، يادآوري کار نيک آنان است و در صورت امکان، تلافي و جبران کردن نيکي نيز پسنديده و ارزشمند است. پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر کس نيکي بيند، آن را تلافي کند و اگر نتواند آن را يادآوري کند؛ زيرا يادآوري آن شکر و سپاس آن است». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 2837)
برخورد آميخته به تشکر با مردم و سپاسگزاري از آنان، زمينه ساز جلب اعتماد آنان خواهد شد؛ زيرا انسان به کسي اعتماد مي کند و به او خوش بين است که خوبي و بدي و زشتي و زيبايي برايش متفاوت باشد و در برابر آن ها واکنش مناسب نشان دهد. کسي که در برابر خوبي سپاس گزار است و از کار نيک قدرداني مي کند، از خود شخصيتي مي سازد که محبو ب و مورد اعتماد ديگران است.
8ـ امانت دار بودن
راهکار ديگر جلب اعتماد مردم، امانت داري است. در فرهنگ ديني، امانت داري تنها در امور مالي مطرح نيست،بلکه در روابط اجتماعي هر چيزي که حفظ آن لازم و رعايت حريم آن ضروري باشد، امانت داري از آن لازم است. حتي اگر سخني که انسان در مجلسي از کسي شنيده است و او تصريح نکرده که به ديگران گفته نشود، ولي از قرائن معلوم است که از افشاي آن خرسند نيست، بايد امانت درباره آن سخن رعايت شود. تأثير امانت داري و امين بودن در جلب اعتماد افراد چنان است که پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«وقتي در برابر خود سه صفت ديدي، به او اميدوار باش، حيا و امانت و راستي. اگر اين صفات را نداري، به او اميد نداشته باش». (ر. ک: نهج الفصاحة، ح 205)
برگرفته از کتاب: زيستن با پيامبر(ص) نوشته مهدي رضايي، انتشارات مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:8  توسط پویا | 
پيشينيان، افسرده جاني را مرض زنانه مي پنداشته و به هورمونها مرتبط مي دانستند. ممكن است اين باور ديرين برخي مردم را از تشخيص نشانه ها و انتخاب روش درماني مناسب باز دارد.در واقع، افسرده دلي، هر دو جنس زن و مرد را مبتلا مي سازد، پيوند را مي گسلد و مانع كار و فعاليت هاي روزانه آن ها مي شود. علايم شوريده حالي در آنان همسان است، و به طرز متفاوتي بيان مي شود. شايع ترين نشانه هاي افسرده دلي عبارتند از: اعتماد به نفس اندك، انديشه ي خودكشي، بي ميلي به تلاش هاي معمولاً دلپذير، خستگي، تغيير اشتها، آشفتگي خواب، بي احساسي و مشكلات جنسي مشتمل بر كاهش تمايل به آن.بنا به دلايل متعدد، معمولاً علامت هاي افسردگي مردها را نمي توان باز شناخت. مردان ناراحتي هاي خويش را انكار مي كنند، زيرا تصور همگان بر اين است كه اينان جنس قوي هستند.بيان احساس، عمدتاً جزء خصلت زنان شمرده مي شود. در نتيجه مردان به جاي اين كه نشانه هاي وابسته به هيجانات را بر زبان جاري سازند، به احتمال زياد از علايم جسمي افسردگي شان، همچون احساس خستگي سخن مي رانند. افسرده حالي در تمايل جنسي و عمل كرد آن اثر مي نهد. مردها غالباً نمي خواهند كاستي هاي قواي جنسي خود را بپذيرند و به اشتباه حس مي كنند كه اشكالات موجود از اين بابت، به جنسيت آنان بستگي د ارد، به خصوص در حقيقت زماني كه با يك اختلال پزشكي رو به رو مي شوند.نشانه هاي آشكار افسردگي زنانه را بهتر از افسردگي مردانه مي توان دريافت، مردها كمتر علامت هاي ويژه ي دل افسردگي همانند گريه، اندوه باري و بي ميلي به كارهاي دلنشين قبلي را بيان داشته، يا به طور زباني افكار مربوط به خودكشي را به گوش مخاطب مي رسانند. در عوض مردها به احتمال زياد احساسات شان را پنهان مي كنند، لكن ممكن است تحريك پذيرتر و پرخاشگرتر باشند.بنابه همين دلايل، بسياري از مردان و نيز پزشكان و ساير كارشناسان و مراقبان بهداشت از تشخيص بيماري افسردگي درمي مانند. برخي از متخصصان بهداشت رواني نظر بر اين دارند كه اگر نشانه هاي افسرده تني گسترش مي يافت و شامل خشم، سرزنش و ناسزاگري مي شد، امكان تشخيص افسردگي شمار زيادي از مردان ميسر شده و درمان صحيح آن ميسر مي شد.افسرده حالي مردها، پيامدهاي فراواني دارد. براساس گزارش مركز پيشگيري و مهار بيماري ها، سي دي سي ـ واقع در آمريكا ـ احتمال خودكشي مردان آمريكايي چهار برابر بيش از زنان اين سرزمين است. آمار تكان دهنده حكايت از آن دارد كه 80% كساني كه به اين عمل مبادرت مي ورزند، مردان هستند. هرچند شمار زناني كه در اين وادي گامي مي نهند كم نيست، ولي بيشتر مردها هستند كه به اين وسيله به زندگي شان پايان مي دهند. شايد علت اين باشد كه مردان براي پرداختن به چنين عملي، به شيوه هاي خطرناك دست مي زنند يعني مثلاً به جاي مصرف زياده تر از حد دارو ، به كاربرد سلاح متوسل مي شوند.… و اما چرا افسردگي مردان متفاوت است؟آگاهي از طرز پرورش و رفتار مردها در جامعه، در تشخيص و مداواي افسردگي شان اهميت بسزايي دارد. پريشان حالي اينان اغلب از انتظارات فرهنگي شان سرچشمه مي گيرد. همه مي پندارند كه مردان كامياب اند. آن ها بايد جلوي هيجانات خود را بگيرند و تحت نظر باشند. اين گونه فرهنگ قادر است برخي از علايم واقعي افسردگي را پنهان ساخته و در عوض پرخاشگري و خشم را (كه رفتار پسنديده تر به نظر مي آيد) پيشه كنند.افزون بر اين، معمولاً براي مردها، از عهدهٌ نشانه هاي افسردگي برآمدن، طاقت فرساست. ايشان ترجيح مي دهند كه با علايمي از اين دست، مردانه برخورد كنند. اين نگرش، هنوز بر بسياري از نهادهاي مرد سالار نظير ارتش و ورزش حكم فرماست. در محيط هاي ارتشي و ورزشي به مردها مي آموزند كه سختي و پايداري به مفهوم برتافتن و كنار آمدن با درد جسمي بوده و تسليم پريشاني عاطفي شدن، جزء محرمات است. مردها به جاي ياري جويي كه به زعم آنان، نمايانگر ضعف و زبوني است، بيشتر به خودكشي روي مي آورند تا، به اين خيال خام بر افسردگي چيره شوند.آيا افسردگي مردان، درمان پذيرست؟افزون بر 80% مردان و زنان افسرده خاطر را مي توان به طور موفقيت آميزي با داروهاي ضدافسردگي و روان درماني يا توأماً معالجه كرد.تأثير مصيبت و داغديدگي در افسردگيبرداشت مردان از مرگ، با زنان متفاوت است. امكان دارد اين موضوع به باور آنان مربوط باشد كه مي پندارند بايد در صورت بروز مصيبت دل قوي داشته باشند و ديگر اين كه هيجان نمايي، نشانه ي ضعف و ناتواني است. مردها تمايل دارند كه مسئوليت كامل داغديدگي را به عهده گيرند و غم و اندوه شان را فرو نشانند، پژوهش ها حاكي از آنند كه اين سركوبي و پنهان سازي زمان غمناكي را افزون ساخته و به عوارضي مانند تشديد غضبناكي، پرخاشجويي و سوءاستعمال موادمخدر مي انجامد. نشانه هاي جسمي احتمالاً شامل افزايش ميزان كلسترول، زخم ها، پرفشاري خون و پريشان احوالي است. از آن جا كه بسياري از مردان در بيان آشكار احساسات شان ناتوانند، بنابراين با پرداختن به فعاليت هاي بيشتر مثل اضافه كاري كردن يا به سفرهاي كاري رفتن، مي توانند اوقات زندگي خود را سپري كنند. ايشان ممكن است به رفتارهاي مخاطره جويانه همچون ورزش هاي خطرناك دست زنند. پاره اي رفتارها اعتيادآور چون باده نوشي يا سوء مصرف موادمخدر، در نتيجه ي اندوه نهان، شدت مي يابند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 10:11  توسط پویا | 
بهنجار و نابهنجار در ارتباط با رفتار بشر، اصطلاح‌های نسبی هستند؛ بنابراین تعریف آن‌ها دشوار است. مثلا بهنجاری الگوهای رفتاری و صفات شخصیتی توصیف شده است که مطابق با راه‌های استاندارد یا متناسب و مقبول رفتار هستند، اما استفاده از اصطلاحاتی نظیر «مقبول» به دلیل مبهم بودن، ارتباط با داوری ارزش‌ها و تغییر آن‌ها از فرهنگی به فرهنگ دیگر، دور از انتقاد قرار گرفته‌اند...


سازمان بهداشت جهانی (WHO) بهنجاری را حالت سلامت جسمی، روانی و اجتماعی تعریف کرده است، اما این تعریف نیز محدود است. زیرا فقط تعریف سلامت روانی و جسمانی را فقدان بیماری روانی و جسمی تعریف می‌کند.

متن بازنگری شده راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM – IV- TR) تعریفی برای بهنجاری یا سلامت روانی ارائه نمی‌کند؛ هر چند که برای اختلال روانی تعریفی ارائه می‌دهد.
اختلال روانی را می‌توان یک سندرم یا الگوی رفتاری دانست که با احساس ناراحتی یا ناتوانی (تخریب در یک یا چند زمینه‌ی کارکردی) همراه است. همچنین سندرم نباید فقط پاسخی قابل انتظار و تایید شده از نظر اجتماعی نسبت به یک رویداد خاص، نظیر مرگ یک فرد عزیز باشد. مطابق تعریف IRـ IVـ DSM رفتارهای انحرافی (مثلا از نظر سیاسی، مذهبی یا جنسی) و تعارض‌هایی که در درجه‌ی اول بین خود و اجتماع وجود دارد، اختلال روانی شمرده نمی‌شوند.


● عوامل اساسی به‌وجود آورنده رفتار نابهنجار:
▪ استرس:
استرس مجموعه‌ای از تنش‌های هیجانی همراه با تغییرات زیست شناختی (تعریف، تپش قلب، تغییرات فشار خون) است که با تهدید از جانب یک رویداد بیرونی پدید می‌آید. هر فردی در زندگی درجاتی از استرس را تجربه می‌کند، اما هنگامی که رویداد خارجی تهدیدآمیز شدید و طولانی باشد مثلا تصادف، مرگ، محرومیت و ...، تلاش تطابقی عمده‌ای برای شخص لازم است. این امر ممکن است شخص را در معرض فروپاشی پاسخ‌های انطباقی قرار داده و موجب بروز رفتار نابهنجار شود.
▪ مکانیزم‌های کنارآمدن:
در مقابل یک رویداد یا یک رشته موقعیت‌های استرس آمیز، شخص ممکن است با معطوف ساختن رفتار به مدارا با رویداد استرس‌آمیز به چالش برخیزد یا ممکن است حالت دفاعی گرفته و به مکانیزم‌های ناخودآگاه کنارآمدن متوسل شود، که معمولا مکانیزم‌های دفاعی خوانده می‌شوند.
▪ آسیب پذیری:
پاسخ کافی دادن یا ندادن فرد نسبت به استرس، تابع آسیب‌پذیری یا استعداد او برای ابتلا به اختلالات روانی است. آسیب‌پذیری دو علت علت اساسی دارد: علل ژنتیک، که در آن ژن‌های معیوب استعداد برای ابتلا به اختلال روانی را به وجود می‌آورند؛ و تجارب اوان زندگی که با نقص مراقبت پدر و مادری یا ناکافی بودن فرصت‌های یادگیری مشخص است.
▪ تشخیص:
گستره‌ی وسیعی از مشکلات تحت عنوان آسیب‌ روانی قرار دارند. بعضی از آن‌ها فقط شامل یک ناراحتی عاطفی خصوصی هستند، تعدادی نیز آن‌چنان از کارکرد بهنجار ساقط شده‌اند که از دید هر ناظری مشهود و مشخص هستند. تعدادی می‌توانند در خانه و محل کار خویش کارکرد مناسبی داشته باشند، عده‌ای نیز نیازمند بستری شدن هستند. بعضی از این موارد را می‌توان یک واکنش موقت در برابر فشار روانی دانست و تعدادی نیز سال‌ها به طول می‌انجامند.
برخی از آن‌ها بر کیفیت تفکر یا واقعیت آزمایی تاثیر نمی‌گذارند و تعدادی نیز توانایی استدلال و یا تمیز واقعیت از خیال را از دست می‌دهند. افراد متخصص کوشیده‌اند تا این مشکلات را در طبقه‌های تشخیصی مجزایی طبقه‌بندی کنند.
در ادامه، توصیف‌های مختصری راجع به برخی از طبقات تشخیصی عمده ارائه شده است.
▪ اختلال‌های اضطرابی:
مشکل اصلی افراد مبتلا به این اختلال، احساس اضطراب یا عصبی بودن است که به نظر می‌رسد توجیه منطقی ندارد. فرد می‌تواند تفکر و استدلال یکپارچه و منسجمی داشته باشد و معمولا متوجه بی‌معنا بودن ترس خود می‌باشد.
از اختلالات این گروه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
اختلال‌های هراس، اختلال اضطراب منتشر، اختلال وحشت‌زدگی، اختلال وسواس فکری ـ عملی.
▪ اختلال‌های جسمانی شکل:
شکایت اولیه‌ی اختلال‌های جسمانی شکل شکایت از نشانه‌های جسمانی است، هر چند هیچ گونه بیماری جسمانی واقعی وجود ندارد. این نکته تا حدودی درست است که این نشانه‌ها همگی آفریده‌ی ذهن فرد هستند. اختلالات این گروه عبارتند از: اختلا‌ل جسمانی کردن، خود بیمارانگاری، واکنش‌های تبدیلی.
▪ اختلالات تجزیه‌ای:
این اختلالات شامل مشکلات شناختی مانند فقدان حافظه، فقدان هویت شخصی و یا حالت دگرگون شده‌ی هشیاری می‌گردد. اختلال فراموشی تجزیه‌ای، فرار تجزیه‌ای، اختلال هویت تجزیه‌ای، اختلال مسخ شخصیت جزء این گروهند.
▪ اسکیزوفرنی:
اسکیزوفرنی شامل فروپاشی و تجزیه در توانایی تفکر منطقی و یا توانایی تمیز واقعیت از خیال می‌گردد. ممکن است بیمار توهم داشته باشد، یعنی تجارب ادراکی مانند شنیدن صداهایی که افراد دیگر نمی‌شوند. فرد ممکن است هذیان داشته باشد، یعنی باورهای کاملا نادرست مثل این اعتقاد که بیمار مرده است. استدلال در اغلب اوقات عجیب و غریب است. در بسیاری از موارد، این افراد از لحاظ اجتماعی گوشه گیر هستند و دوست دارند از دیگران دوری کنند.
▪ اختلال‌های خلقی:
اشخاص مبتلا به اختلال‌های خلقی از یک حالت خلقی شدید و طولانی مدت در عذاب هستند. معمولا شخص می‌تواند استدلال کند و با واقعیت تماس دارد، هر چند امکان دارد در موارد شدیدتر لازم باشد تا بیمار بستری شود. اختلالات افسردگی، اختلالات دو قطبی از این گروه اختلالات هستند.
▪ اختلال‌های شخصیت:
این اختلالات شامل سبک‌ها و الگوهای عمیقا ریشه دار رفتاری می‌گردند که از اوایل نوجوانی یا حتی قبل از آن آغاز می‌شوند. این الگوهای رفتاری غیرانطباقی هستند، زیرا باعث ناراحتی بیمار یا اطرافیان او می‌شوند. اختلال‌ شخصیت پارانویید، اسکیزویید، اسکیزوتایپی، ضد اجتماعی، مرزی، نمایشی، خودشیفته، دوری‌گزین، وابسته، وسواسی-جبری در این گروه قرار می‌گیرند.
▪ اختلال‌های وابسته به مواد:
افراد مبتلا به اختلال‌های ناشی از مصرف دارو از لحاظ جسمانی و یا روانی به الکل یا سایر مواد وابسته هستند. این وابستگی دارویی مشکلاتی را در موقعیت‌های تحصیلی، شغلی، اجتماعی، و یا ترکیبی از آن‌ها به وجود می‌آورد.
موادی که غالبا مورد استفاده قرار می‌گیرند عبارتند از:
مسکن‌ها مانند هرویین، والیوم، باربیتورات‌ها که معمولا باعث ایجاد احساس آرامش می‌شوند.
محرک‌هایی هم‌چون آمفتامین و کوکائین موجب احساس شعف و شادی می‌شوند.
مواد توهم‌زا مانند ماری جوانا، حشیش، ال سی‌دی که باعث تجربه‌های حسی غیرعادی می‌گردند.
▪ اختلال‌های آسیب مغزی:
اختلال‌های ناشی از آسیب مغزی شامل مشکلات رفتاری، شناختی یا عاطفی می‌شوند که در نتیجه‌ی صدمه‌ی مغزی به وجود آمده‌اند. این آسیب ممکن است کوتاه مدت (حاد) و یا طولانی مدت (مزمن) باشد، مانند تصادف که موجب نابودی قسمتی از مغز می‌شود. ضایعه‌ی مغزی می‌تواند به دلایل متعددی به وجود آید، مانند آسیب (ضربه سر)، بیماری‌های عفونی، اختلال‌های مغزی عروقی (سکته)، اختلا‌های تباه کننده مانند آلزایمر، غده‌های مغزی و داروها یا مواد سمی

منبع در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 18:43  توسط پویا | 

 

اصطلاح روان‌شناسی را برای نخستین بار لایب‌نیتز(Leibnitz) فیلسوف مشهور آلمانی در آثار خود به‌كار برد و سپس یكی از مریدان او به نام ولف(Wolff) این كلمه را در قرن هجدهم رایج ساخت.[1]

  واژه(psychology) یا روان‌شناسی همچون بسیاری از اصطلاحات علمی ریشه‌ای یونانی دارد و از دو كلمه psyche به معنی روح یا ذهن و logos به معنی شناخت یا مطالعه تشكیل می‌شود. معنی تحت‌الفظی روان‌شناسی، مطالعه نفس، شناخت یا علم‌النفس بود و این همان معنایی است كه واژه روان‌شناسی هنگامی كه ساخته شد در برداشت. اسامی دیگری نیز در قرن هجدهم و نوزدهم به طور همزمان در مورد این علم به‌كار می‌رفته است. برخی از آنها عبارت بودند از فلسفه ذهنی، خودشناسی و روح‌شناسی.[2]
  امروزه كمتر كسی را می‌توان سراغ داشت كه از دانش روان‌شناسی بی‌نیاز باشد. این علم با همه جوانب زندگی در ارتباط است.[3] آدمی، یگانه موجودی است كه برای ادامه موفقیت‌آمیز زندگی باید از نیازها و توان‌های بدنی و روانی خود و دیگران آگاهی كافی داشته باشد. به سخن دیگر، انسان در جستجوی این است كه چه رفتاری در برخورد او با دیگران پسندیده‌تر و موثرتر است. روان‌شناسی دانشی است كه ما را به دقایق كردار و كنه رفتار آدمی و هر موجود زنده‌ای رهنمون می‌سازد. مایه تحقیق در این علم، رفتار است. زیرا رفتار امری محسوس و مشهود است. به این جهت روان‌شناسان به موضوع‌هایی مانند یادگیری، هیجان، هوش، وراثت و محیط، تفاوت‌های فردی و رفتارهای گروهی و تأثیر ویژگی‌های بدنی در رفتار علاقه نشان می‌دهند و می‌کوشند علت بروز چنین رفتارهایی را روشن نمایند. رفتار نه تنها به آنچه انجام می‌دهیم بلكه به آنچه می‌اندیشیم نیز اطلاق می‌شود. یعنی احساس و اندیشه، واكنش‌ها و پاسخ‌های بدنی و روانی را شامل می‌شود. روان‌شناسی علاوه بر رفتارهای طبیعی به بحث و بررسی در چگونگی رفتارهای نابهنجار یا غیرطبیعی نیز می‌پردازد.
  این نكته را نیز نباید از نظر دور داشت كه روان‌شناسی تنها خود را به رفتار آدمی محدود نمی‌سازد، بلكه رفتار جانوران را نیز بررسی می‌كند و چه بسا تحقیق در رفتار بی‌پیرایه و بی‌قید و شرط جانوران پست، روشن‌گر زمینه‌های رفتار آدمی است.[4]
  شاید فكر كنید روان‌شناسی همان عقل عام است ولی محققان غالبا به نكات غیرمنتظره‌ای در رفتار انسان پی‌می‌برند. روان‌شناسی مفروضات را به صورت ظاهری نمی‌پذیرد بلكه مستدل بودن آنها را در نظر می‌گیرد. روان‌شناسی رشته دقیقی است كه مفروضات را می‌آزماید.[5]
  اكثر مردم، روان‌شناسی را به مشكلاتی مثل افسردگی، خشونت و اختلالات روانی ربط می‌دهند. روان‌شناسان هم گاهی فكر می‌كنند رشته آنها بیش از حد بر جنبه‌های منفی رفتار متمركز شده و به اندازه كافی به جنبه‌های مثبت رفتار نپرداخته است. اما روان‌شناسی با هر دو جنبه مثبت و منفی زندگی سروكار دارد. پس از آنكه صاحبنظران متقاعد شدند حال‌وهوای روان‌شناسی بیش از حد منفی شده است، دو جنبش را كه روی تاثیرات مثبت روان‌شناسی بر زندگی مردم متمركز بودند، پدید آوردند. یكی از این جنبش‌ها، جنبش انسان‌گرایی بود که در اواسط قرن بیستم ظهور كرد و بر خصوصیات مثبت یك شخص، ظرفیت انسان برای كمال و حق تعیین سرنوشت تاكید داشت. جنبش دیگر، روان‌شناسی مثبت‌نگر نام دارد که در آغاز قرن بیست و یكم شتاب گرفته و بر سه موضوع كلی تاكید دارد.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:45  توسط پویا | 
 

در ميان خصلت هاى انسانى و فضيلت هاى اخلاقى، برخى چنان با اهميت اند كه مى توان از آنها به «صفات سرنوشت ساز» يادكرد. خودباورى يا اعتماد به نفس، از شمار اين گونه فضايل روحى است. خودباورى، انواعى دارد كه آشنايى با آنها، براى همگانْ مفيد و بلكه لازم است، بدين قرار:
1. خودباورى انسانى،
2. خودباورى مذهبى،
3. خودباورى ملّى،
4. خودباورى شخصى.
نخستين نهاد خودباورى و اعتماد به نفس، باور به خودِ انسانى است و توجّه به ماهيتى كه فراتر از حيوان و عالى تر از ماشين است؛ انسان، موجودى است كه استعدادها، ظرفيت ها و زمينه هاى رشد بى كران دارد، خداوند متعال، او را تكريم كرده است،[1] فرشتگان، بر آستان او سجده گزارده اند،[2] با بهترين نظامْ آفريده شده است[3] و مى تواند خداگونه شود[4] و در درون خود، داراى جهانى بزرگ تر است.[5]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 16:6  توسط پویا | 

 

معنا و مفهوم صلوات

واژه صلاه ، صلوه  و جمع آن صلوات به معنی نماز خواندن و درود و تحیت است. صلی الله علیه یعنی خداوند بر او درود فرستاد، در معجم الوسیط هم صلاه  به معنای دعا است.

صاحب المیزان در مورد کلمه صلوه  می گوید:«کلمه صلوه  در اصل به معنای انعطاف بوده، و صلاه  خدا بر پیغمبر به معنای انعطاف او به وی است، به وسیله رحمتش، البته، انعطافی مطلق، چون در آیه شریفه صلات را مقید به قیدی نکرده، و همچنین صلاه  ملائکه او بر آن جناب، انعطاف ایشان است بر وی، به اینکه او را تزکیه نموده و برایش استغفار کنند، و صلات مومنین بر او انعطاف ایشان است به وسیله درخواست رحمت برای او.»(المیزان/ 61/705)

 

راغب اصفهانی نیز در معنی صلوه  معتقد است:«صلوات رسول الله و نماز مسلمانان، تزکیه ایشان است. همچنین دعا و استغفار فرشتگان مثل مردم است و صلاه که عبادت مخصوص است اصلش دعا است. و این عبادت خاص به این کلمه نامیده شده است.» (مفردات/ 392)

 

در تفسیر جوان نیز آمده است که «چنانچه صلوات به خدا نسبت داده شود به معنی فرستادن رحمت است و هرگاه به فرشتگان و مومنان منسوب گردد به معنی طلب رحمت می باشد.»(تفسیر جوان/71/ 623)

صلوات در آینه قرآن و کلام معصوم (ع)

 

در سوره احزاب آیه 65 خداوند با تاکید می فرماید: «خدا و فرشتگان او بر پیامبر اسلام درود می فرستند، شما هم ای کسانی که ایمان آورده اید بر او صلوات بفرستید، و آن طور که باید، تسلیم شوید.»

خداوند در این آیه تاکید می کند که ابتدا من و ملائکه بر پیامبر (ص) صلوات می فرستیم و به پیروی از ما شما انسانها بر ایشان و آلش سلام و درود بفرستید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 15:27  توسط پویا | 
در تفكر اسلامی عقیده بر این است كه ویژگیهای منحصر به فرد انسان و ساختار زندگی وی، به گونه ای است كه برای رفتارهای اجتماعی و فردی خویش، و همچنین برای سعادت ابدی، نیازمند راهنمایی الهی و قوانین و ضوابطی است كه ازسوی خداوند توسط وحی تامین گردد. بدیهی است كه سخن برخلقت ناقص انسان نیست تا وحی برای تكمیل كمبودهای انسان از جهت آفرینش مورد نظر باشد بلكه وحی و قرآن، قوانین و نیازهای انسان و جامعه انسانی را مورد بررسی قرار می دهد كه انسان را از ناموس فطری دور می سازد، و فطرت آدمی را به فساد و تباهی می كشاند. به این ترتیب هدف قرآن باز گردانیدن انسان به فطرت پاك و برگردانیدن قوانین ناقص بشری به قانون الهی است، و لذا قرآن، كتاب آموزش نظریه ای نیست كه در تلاش چیره شدن بر طبیعت بوسیله اندیشه و نظر باشد، و زمینه را برای غلبه روح بر ماده فراهم كند. بلكه تلاش قرآن در آن است كه ایمان را بر اساس هماهنگی میان محسوسات و معقولات بنا كند، به گونه ای كه انسان با داشتن ایمان تنها در جهان غیب به سر نبرد، و همه زندگیش را هم در جهان خالص ماده نگذراند، بلكه در زندگی میان نیروها و طبیعت ها تعادل ایجاد كند، و معنویت را در همه جای زندگی مادی فراهم گرداند.


وضعیت موجود گر چه از تدوین روانشناسی به عنوان یك علم، مدت زمان زیادی نمی گذرد، و در این فاصله، تحقیقات چشمگیری صورت پذیرفته و دست آوردهای گرانبهایی در اختیار محققان قرار گرفته است، اما انسان هنوز بسیاری از علومی را كه می بایست بیاموزد، نیاموخته است و علی رغم كوشش های فراوان كه در زمینه های تعلیم و تربیت و پرورش انسان ها به عمل آمد ه، اما این تلاش ها كامل نبوده و مورد انتظار و متناسب با نیازهای فطری انسان را به بار نیاورده است، بلكه هنوز جرائم، انحرافها و مشكلات روحی و روانی وجود دارد و در برخی موارد به صورت روز افزونی رو به گسترش است. حاكمیت رویكرد مادی بر روان شناسی غربی علی رغم ظهور مكاتب متنوع در این گستره، موجبات ناكامی روان شناسی را در بسیاری از زمینه های روحی و روانی در كمك به انسان و حل مشكلات و اختلالات روانی او را فراهم كرده است، به گونه ای كه این زمزمه معمولأ شنیده می شود كه:میانگین بهبود بیماران عصبی، عملأثابت و راكد مانده است. امّا خوشبختانه در میان صاحبنظران علوم اجتماعی، گرایشهایی حاكی از توجه بیشتر به دین برای دستیابی به سلامت روان و درمان بیماری ها پیدا شده است. ایشان معتقدند، در ایمان به خدا، نیروی خارق العاده ای وجود دارد كه نوعی قدرت معنوی به انسان می بخشد كه در تحمل سختیهای زندگی او را كمك می كند و از نگرانی و اضطرابی كه بسیاری ار مردم قرن ما در معرض ابتلای آن هستند دور می سازد . در همین راستا كارل یونگ، روانكاو مشهور می گوید: در طول سی سال گذشته افراد زیادی از ملیت های مختلف جهان متمدن، با من مشورت كرده اند، به جراُ ت می توانم بگویم كه تك تك آنها به این دلیل قربانی بیماری روانی شده بودند كه آن چیزی را كه ادیان در هر زمانی به پیروان خود می دهند، فاقد بودند و فرد فرد آنها وقتی كه به دین و دیدگاههای دینی بازگشته بودند بطور كامل درمان شدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 14:43  توسط پویا | 

مقصود واقعی از داشتن هدف آن است که ضمن تعقیب هدف، شخصیت شما به عنوان یک فرد انسانی نیز ساخته شود . پاداش واقعی شما شخصیتی است که به عنوان یک انسان ، پیدا می کنید.
(( رابینز  Robbins ))


استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی  .
(( گوته  Goethe ))


اگر روانتان [شخصیت تان] در گفتگویی مورد حمله قرار گرفت  شما با کلمات نمی توانید بیزاری از واژها بجویید ، تنها سکوت و ترک گفتگو ، نجات دهنده روان آسیب دیده شماست .
(( ارد  Orod ))


آنچه را تا دیروز گناه مى خواندیم، امروز بیان شخصیت و احساسات خود مى نامیم .
بارونس استاکس


اگر به انسان ها شخصیت و فرصت ابراز عقیده بدهید، پاداش و امکان مشارکت بدهید، رشد خواهند کرد و اندیشه های ناب خود را بیرون خواهند ریخت .
رابرت اسلاتر


شخصیت خودت را زیر ذره بین ببرتا بتوانی عوامل ناهنجارها را از آن خارج کنی، بخصوص عواملی که امکان دارد از آنها آگاه نباشی.
((جانسون Johnson ))


دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصیت تو ؛ بلکه به خاطر شخصیتی که در هنگام با تو بودن پیدا می کنم .
(( مارکز  Marquez ))


کارهای تکراری ما نشانه شخصیت ماست .
(( ارسطو  Aristotle ))


کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند . آبراهام لینکلن 

ادب و محبت خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری میکند. متاجیو

بخش بزرگی از ادب آدمی برآیند ریشه نژادی و خانوادگی است .  ارد بزرگ

ادب سودمند اینست که پند گیری از دیگری نه آن که دیگری از تو پند گیرد. انوشیروان

تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت. لویی پاستور

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 21:27  توسط پویا | 

مقدمه

نه تحصیلات، نه تجربه، نه معلومات و نه هوش، هیچ یک نمی‌تواند تعیین کند که چرا یک نفر موفق می‌شود و یک نفر دیگر موفق نمی‌شود. چیز دیگری وجود دارد که ظاهراً جامعه برای آن هیچ توضیحی ندارد. ما نمونه‌های این موضوع را هر روز در محیط کار، خانه، کلیسا، مدرسه و در محلة خود می‌بینیم. ما مردم باهوش و تحصیل کرده را می‌بینیم که موفق نیستند، در حالی که عدة کمی بدون مهارتها یا خصوصیات بارز بسیار موفق هستند. ما از خودمان می‌پرسیم چرا؟ پاسخ این سئوال تقریباً همیشه به مفهومی به نام هوش هیجانی بر می‌گردد. با اینکه شناسایی و اندازه‌گیری هوش هیجانی از هوش شناختی یا تجربة فرد بسیار دشوارتر است، و نیز نمی‌توان آن را در سابقة کاری قید کرد، نمی‌توان قدرت آن را انکار کرد.مدتهاست که دیگر هوش هیجانی یک راز نیست. مدتهاست مردم دربارة هوش هیجانی حرف می‌زنند اما قادر نبوده‌اند آن را کنترل و از آن استفاده کنند. ما بیشترین قسمت از انرژی خود برای خود- بهبودی (Self- Improvement) را به کسب معلومات، تجربه، هوش شناختی (Intelligence) و تحصیلات اختصاص می‌دهیم. این کار زمانی عالی می‌شود که بتوانیم هیجانهای خود، هیجانهای دیگران، و تأثیر عمیقی را که بر زندگی روزمرة ما دارند، به طور کامل درک کنیم. فکر می‌کنیم که فاصلة زیاد بین محبوبیت هوش هیجانی به عنوان یک مفهوم و کاربرد آن در جامعه، دو علت دارد: علت اول این است که مردم آن را متوجه نمی‌شوند و نمی‌فهمند. آنها هوش هیجانی را اغلب با فر (Charisma) و اجتماعی بودن اشتباه می‌گیرند. دومین علت این است که آنها فکر می‌کنند انسانها هوش هیجانی را یا به طور کامل دارند یا اصلاً ندارند. (هوش هیجانی، دکتر تراویس برادبری، ترجمه مهدی گنجی، نشر ساوالان، تهران، ۱۳۸۴)

فصل اول

هوش هیجانی‌: چیست و چگونه می‌توان آن‌ را اندازه گرفت؟

دختر بچه‌ای جلوی یک تکه شکلات نشسته به آن خیره شده‌است. به او گفته شده‌است که می‌تواند این شکلات را همین حالا بخورد، ولی اگر پنج دقیقه صبر کند به او دو عدد شکلات داده خواهد شد. داشتن دو عدد شکلات بهتر از داشتن یک عدد است. بنابراین، تصمیم‌گیری آسان به نظر می‌آید. با این حال، پنج دقیقه خیلی طولانی به نظر می‌رسد، به ویژه هنگامی که شکلات درست روبه‌روی شما قرار دارد. دختر کوچک باچشمانی باز به آن خیره شده‌است. او به پشت سرش نگاه می‌کند و چند ثانیه‌ای در این حالت باقی می‌ماند تا شکلات را نبیند، اما خیلی زود دوباره رویش را به طرف شکلات بر می‌گرداند. او شکلات را بر می‌دارد، آنرا بر می‌گرداند، به طرف صورتش می‌اورد و نفسی عمیق می‌کشد. آنرا دوباره سرجایش می‌گذارد. سپس، همراه با یک آه، آنرا بر می‌دارد و دهانش را باز می‌کند...نایجل، یک مدیر میان پایه، بسیار گیج و سردر گم شده‌است. او فردی بسیار باهوش، تحصیلکرده و سخت‌کوش است. با این حال، درگیر بزرگترین مأموریت کاری خود شده‌است. او را انتخاب کرده‌اند تا به عنوان رئیس یک گروه کاری، متشکل از رؤسای چند بخش اداری مختلف، بر آنها نظارت داشته باشد. نایجل به شدت دلسرد شده‌است. هر یک از اعضای گروه برنامه کاری شخصی و مورد علاقة خود را دارد و به نظر می‌آید که همه نسبت به همدیگر شک دارند. نایجل، هر کاری که می‌کند نمی‌تواند آنها را ترغیب کند تا با یکدیگر همکاری کنند. اگر اوضاع به همین منوال پیش رود مأموریت نایجل با شکست روبرو خواهد شد و صددرصد همة تقصیرها به گردن او خواهد افتاد و نیز این شکست لکة سیاهی در کارنامة شغلی نایجل خواهد بود...نیک، درمانده شده‌است و نمی‌داند چه کار کند. زندگی زناشویی‌اش با مشکل روبه‌رو شده‌است و به نظر می‌رسد از دست او هیچ کاری ساخته نیست تا آنرا بهتر سازد. زنش از دست او ناراحت است ولی نیک اصلاً نمی‌داند چرا؟ او اهل هیچ اعتیادی نیست، قابل اعتماد و وفاداری است به طوری که زنش هم تصدیق می‌کند، ولی از لحاظ احساسی خیلی از زنش دور است و با او زیاد گفتگو نمی‌کند و ارتباط برقرار نمی‌سازد. اخلاق و رفتار سوزی، همسرش، اصلاً برای او قابل درک نیست و او نمی‌داند چرا سوزی از این که او زیاد حرف نمی‌زند این همه ناراحت است. این که اشکالی ندارد. هیجان واحساس که چیزهای خیلی مهم نیست، اصلاض هیجان به چه معناست؟سئوال خوبی است. هوش هیجانی همان توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجانها و استفاده از آنها در زندگی است. هر سه نفری که در بالا توصیف شدند، به نوعی در حال مبارزه با مشکلاتی هستند که هوش هیجانی می‌تواند در حل آنها کمک کند. دختر کوچک، با شکلات روبه‌رویش، سعی می‌کند در مقابل وسوسة پاداش آنی (لحظه‌ای، سریع) مقاومت کند؛ نایجل سعی می‌کند فضا (جو) هیجانی حاکم در بین اعضای گروهش را کنترل کند؛ و نیک تلاش می‌کند، نیازهای هیجانی و احساسی زنش را بر طرف سازد. در هر یک از موارد، هر یک از این سه نفر مشکل احساسی دارد، مشکلی که از یک هیجان ناشی می‌شود یا به یک هیجان مربوط می‌شود، این که چگونه آنرا کنترل کند و طوری از آن استفاده یا آنرا بیان کند که بهترین نتایج را به دست آورد. برای درک دقیق مفهوم هوش هیجانی باید به گذشته برگردیم و ببینیم این ایده از کجا آمده‌است. Bramson, R. (۱۹۹۳). Coping with Difficult Bosses. London: Nocholas Brealey Publishing Ltd.

هوش چیست؟

مفهوم هوش، تاریخی طولانی دارد، شاید به اندازة خود انسان قدمت داشته باشد. حتی قدیمی‌ترین داستانهای مکتوب در تاریخ بشری، مثل حماسة گیلگمش، بعضی قهرمانان داستان را «عاقل» و بعضی دیگر را، برای این که مؤدب باشیم، کمتر عاقل توصیف کرده‌اند. داستانهای انجیل از باهوشی نمونه‌های بسیار واضحی ارایه می‌دهند، مثل حضرت سلیمان، نمونه‌های حمایقت را هم آورده‌اند، مثل حماقت همسایه‌های نوح و خود فرعونهای مصر. به نظر می‌رسد که ما انسانها، مدتهاست این عقیده را پذیرفته‌ایم که بعضی مردم در تصمیم‌گیری بهتر از بقیه هستند. این افراد احتمالاً همان اطلاعات را در اختیار دارند که دیگران دارند، اما وقتی به سبک و سنگین کردن، ارزیابی و پردازش اطلاعات می‌پردازند به نتایجی می‌رسند که خیلی بهتر از نتایج دیگران است. با این که در کل پذیرفته شده بود که هوش به عنوان یک ویژگی فردی وجود دارد، تنها از اواخر قرن نوزدهم بود که برای اندازه‌گیری رسمی و علمی آن تلاشهای جدی آغاز شد. اولین کسی که در این مورد اقدام کرد فرانسیس گالتون بود، اما آلفرد بینه بود که در سال ۱۹۰۵ نمونة اولیه آزمون هوش واقعی را تهیه کرد. آزمون بینه برای این ساخته شد که تا نظام آموزش و پرورش فرانسه بتواند کودکانی را با توانایی‌های زیر حد معمولی شناسایی کند و به آنها تعلیمات ویژه ارایه دهد. با این حال، با گذشت زمان و به ویژه هنگامی که این آزمون به انگلیسی ترجمه شد و در ایالات متحده به کار گرفته شد، تمرکز روی این موضوع تغییر جهت داد که هوش همة کودکان اندازه‌گیری شود. تهیة وسیله برای اندازه‌گیری هوش، پرطرفدار و محبوب شد و چنین آزمونی گسترش یافت، به ویژه در ایالات متحده. (از آنجایی که نمرة هوش در بینه از تقسیم «سن عقلی» بر «سن تقویمی» به دست می‌آمد، نمرة به دست آمده به «ضریب هوشی» یا IQ معروف شد.)از آن زمان تاکنون، استفاده از آزمون هوشی گاهی بحث‌انگیز بوده‌است، با این حال یکی از فرضیه‌های اساسی روش IQ هرگز به طور واقعی زیر سئوال نرفته است؛ این که هوش به ما اجازه می‌دهد تا بدانیم مردم چگونه اطلاعات انتزاعی را پردازش می‌کنند، یعنی، هوش همیشه به صورت چیزی تلقی می‌شودکه مردم از طریق آن افکار و عقاید را بررسی می‌کنند. از منطق استفاده می‌کنند، با اعداد کار می‌کنند، شباهتها را تشخیص می‌دهند، استنباط و استنتاج می‌کنند و مفاهیم جدیدی را به دست می‌آورند. همة این کارها به طور واضح در قلمرو شناختی (ادراکی) و علقی قرار دارند، و هنگامی که آزمونها IQ مردم را در این نوع مهارتها ارزیابی می‌کنند، نمره‌هایی ارایه می‌دهند که کاملاً بر اساس توانایی‌های شناختی است. در اکثر مواقع، این آزمونها قسمت بزرگی از تجربة انسان را، که احساسات، تمایلات، و انگیزه‌های او را نشان می‌دهند، کاملاً نادیده می‌گیرند. بنابراین، مقیاسهای هوشی همواره روی جنبة معینی از تجربة انسان تمرکز کرده‌اند. این جنبه‌ (هوش) مطمئناً جنبه مهمی است اما تنها جنبة مهم نیست.اما مشکلی وجود دارد که همه چیز را خراب می‌کند. به رغم محبوبیت فراگیر آزمونهای هوشی و رشد تصاعدی جنبش آزمون‌سازی، معلوم شده‌است که در بعضی وضعیتها، هوش، آن طور که ما فکر می‌کنیم، تعیین کنندة قدرتمندی برای نحوة رفتار نیست. مسلماً IQ یکی از قویترین عواملی است که می‌تواند عملکرد دانش‌آموز و دانشجو را در مدرسه و دانشگاه پیش‌بینی کند و این به نوبة خود بسیار مهم است. با این حال، وقتی نوبت به موفقیت در دیگر زمینه‌های زندگی می‌رسد، پژوهشهایی که رابطة IQ و کارآیی شغلی را بررسی کرده‌اند، به یافته‌های مختلف و نامطمئن رسیده‌اند. بعضی پژوهشها نشان می‌دهند که IQ، تقریباً بیست و پنج درصد از انعطاف‌پذیری و سازگاری شغلی را تعیین می‌کند اما بعضی دیگر این تخمین را بسیار کمتر در حدود پنج یا ده درصد می‌دانند. حتی اگر رقم بیست و پنج درصد پذیرفته شد، باز هم معنای آن این است که سه چهارم سازگاری شغلی، نتیجة IQ نیست، بلکه از جای دیگر ناشی می‌شود. اگر IQ، با همة اهمیتی که دارد، باعث به وجود آمدن این موفقیت یا تبیین آن نیست، پس چه چیزی آنرا ایجاد می‌کند؟ پاسخی که از شنیدن آن تعجب نخواهید کرد: ممکن است این باشد که مردم چگونه هیجانها را درک و از آنها استفاده می‌کنند. (آزمون‌های هوش هیجانی، جین گریوز، ترجمه مهدی گنجی، نشر ساوالان، تهران، ۱۳۸۴)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 20:18  توسط پویا |